تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 19:45 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
سلام

دلم براتون تنگ شده بوووووووود.قول میدم سعی کنم بیشتر به روز باشم

بعد از مدتها  دوتا طرحواره تقدیم می کنم هرچند قوی نیستند اما گفتم دست خالی نیومده باشم:

 

1-گاهی آسمان بر زخم های ترک خورده ی زمین می گرید وگرنه باریدنش نه از سر شوق است و

نه از روی رحمت...

«کدخدای ده علی آباد می گفت می خواهم زور نگویم اما نمی توانم...»


2-این روزها "دل چران" شده اند تمام چشم چران ها...

کسی چه می داند

شاید

بیشتر از تن ها

دل ها عریانند...


 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم مهر 1392 | 18:16 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
سلام این هم یه غزل دست و پاشکسته برای دوستانی که کشتن مارو بسکه گفتن چرا به روز نمیکنی.هنوز ویرایش نشده:

یک شب بگیر از من تمام سایه بان ها را

بگذار تا نورت بگیرد کهکشان ها را

سوسوی این استاره ها از چیست ؟می دانی؟

«از بس توزیبایی»ببین چشمک پران ها را...!؟

لطفی بکن دستی بگیر از من که می دانم

هر لحظه می گیری سراغ ناتوان ها را

بگذار هر لحظه بمیرم.با نفسهایت...

...جانی دوباره می دهی چون خسته جان ها را

از این زمین تا ماه...تا تو...راه طولانی است

یک جمعه  پایین تر بیاور آسمان ها را...

عابدین

صبح سه شنبه92/7/16



تاريخ : شنبه دوم شهریور 1392 | 18:35 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
آدم!

      نقاب عقابی ات را بردار       

تا قاب عکست را

از دیوار دل خرگوشی ام

        بیاویزم!!

---------------------------------------------------------------------------------------------

راستی فردا دارم میرم مشهد...جای همتون یه دعا میکنم میگم خدایا دعای همه رو مستجاب کن اگه به صلاحه...

حلال کنید...



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 | 15:35 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
سلام دوتا رباعی تقدیم می کنم

دست خودمان که نیست پا بست توییم

گویند که ما سرشته از دست توییم

مخمور هرآنکه  گشت از عشقی ،مرد

سرزنده از آنیم که سرمست توییم


تا از حرمت نفی بلد گردیدیم

تقسیم شدیم و خوب و بد گردیدیم

در خانه ی تنگ و بی چراغ دلمان

از روز ازل حبس ابد گردیدیم

عابدین14/5/92


برچسب‌ها: حبس ابد, نفی بلد, روز ازل, شعر رباعی

تاريخ : پنجشنبه بیستم تیر 1392 | 10:56 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
سلام. ببخشید یکی دوتا بیت دیگش یادم نیست ناقصه...

بر روی کاغذ با مداد از تو نوشتم

عقلم به جایی قد نداد از تو نوشتم

با آن غلط هایی که در املای من بود...

با آن مداد بی سواد از تو نوشتم

البته نا گفته نماند دست من نیست

گاهی اگر کم یا زیاد از تو نوشتم

عیبی اگر دارد به من ربطی ندارد

قلبم به من دستور داد از تو نوشتم

عابدین


برچسب‌ها: شعر, کاغذ, مداد, دستور قلب, از تو نوشتم

تاريخ : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 | 11:1 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
وقتی رفتم پشت سرم دست تکان دادی...نمی دانم می گفتی"خدانگهدار" ،

یا..."زودتر برگرد"...

کمی دیر برگشتم !

           و تو ،

حتی جواب سلامم را هم ندادی!

نمی دانم قهر کرده بودی یا نمی شد جواب داد...!

                                  زیر آن همه خاک...!!!؟

_____________________________________________________________

یه مطب دیگه هم بگم چند روز پیش یه جایی  مطلبی توجهم رو به خودش

جلب کرد که مضمونش این بود:

«اگر مدتی برایتان مشکلی پیش نیامد بدانید راه را اشتباه آمده اید»و من

می نویسم:

دراینکه راه را اشتباه آمده ایم یا نه،جای صحبت نیست...

ولی مطمئناً راه رو خوبی نبوده ایم چرا که گفته اند:

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است

راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش...

ملتمس دعای عاجل، (عابدین



برچسب‌ها: خدانگهدار, قهر کرده بودی, زیر آن همه خاک, راهرو, تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است راهرو گر ص

تاريخ : جمعه بیست و سوم فروردین 1392 | 12:3 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
حرفی نگوییـــــــد از در
از میخ و پهلوی مادر
عمر "عزیــز پیمبــــر"
دیگر رسیـده به آخـر

ای ماه قـامت کمـانی
ای مـــــادر آسمـانی
وای از غم غربت تو
وای از غم بی نشانی

بود و نبودم کجایی...
یاس کبــودم کجایی...
مادر ببین دست خود را
سویت گشودم...کجایی

بابا علی گشته دیگر
بی مونس و یار و یاور
خیبر شکن را ببینید!!
...ای وای از قلب حیدر

تا قامت تو کمان شد ،
قلب من آتشفشان شد
آرام جان از دلم رفت
تا قبر تو بی نشان شد...
عابدین


برچسب‌ها: مرثیه حضرت فاطمه, عزیز پیمبر, ماه قامت کمانی, یاس کبود, قبر بی نشان بقیع

تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 12:25 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
سلام بعد از مدتها گرفتاری و خشکیدن طبع ، امروز یه خورده زور زدم این چندتا بیت حاصل شد.خودم یه بار میخونم خوشم میاد یه بار دیگه متنفر میشم.به هرحال برای خالی نموندن عریضه بد نیست:


امروز قلب دربدرت درد می کند

فردا نیامده،جگرت درد می کند

چشمی نمی شود که ببندی و وا کنی

از بس که پلک های ترت درد می کند

وقتی نشسته ای و به پا تکیه داده ای

یعنی که خسته ای و سرت درد می کند

هر وقت پرگشوده ای و جُم نمی خوری

یعنی دوباره بال و پرت درد می کند

دستت توان ندارد و پایت شکسته است

پایت،که لحظه ی گذرت درد می کند

قلبی نداری از همه جا باخبر شود

چون چشم و گوش کوروکرت درد می کند

این حال هرکسی است که عاشق نمی شود

حالی که قلب در بدرت درد می کند...

ظهرپنج شنبه 91/12/17



برچسب‌ها: قلب دربدر, جگر, درد, سرت درد می کند, عاشق

تاريخ : یکشنبه یکم بهمن 1391 | 18:49 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)

باعرض سلام دوغزل تقدیم میکنم.البته اولی مال دوسه سال پیشه:


دوست دارم که دم ازضامن آهوبزنم        رو به درگـاه رضا آورم و  رو بزنم

دوست دارم که ادیـبانه بیایم پابوس        آری از فاصله،یکمرتبه! زانو بزنم

به دلم مانده که فریاد زنم درحرمش        یادی ازضامن آهو کنم و هوبزنم

آرزو دارم اگر بــار دگر قسمت بــــود        حرمش رابه خدا با مژه جاروبزنم


آورده ام...دوبـاره گره...!، تا تو  واکنی   

لطفی کنی، مس دل مارا طلا کنی

هیـــــچ آشنا  غریــب نوازی  بلد نبــود      

من زائرت شـدم  که مـرا آشنا کنی

زخـمی ترین کبـــــوتر درگـــاه تو  منـم      

بایدبرای من قفسی دست وپا کنی

تاول زده است، دست دل از بند مهرتو      

محکم گرفته ام  که مبـادا رها کنی

احسان احسنی بکن ای پادشاه حسن

زر کم نمی شود چو نظر برگدا کنی

ما درحوالی غـم عـشق تو  ساکنیـــم      

ای  هم ولایتی!  نکند ترک مـا کنی

یادم نبــود  هرچه بخواهی همان شود    

یادت نمی رود که برایم دعـا کنی...؟

من راضی ام ولی به دلم مانده که مرا      

بایک نظر  مســـــافر کرب و بلا کنی

قبرستان بقيع 14



برچسب‌ها: ضامن آهو, طلا, زائر, دعا, کرب و بلا

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 | 10:33 | نویسنده : حامد نادری دره شوری(عابدین)
این روزها حالم شبیه هیچ کس نیست

این روزها با من نفس هم همنفس نیست

آزرده ام  دلخسته ام  افسرده حالم

دیگر هوایی در سر و در دل هوس نیست

تنها شدن سخت است آن گونه که گویند

حتی سزای مرغ بی بال قفس نیست

عیبی ندارد طعنه ها را می پذیرم

ترسی گل خشکیده را از خار و خس نیست

تقویم عمرم را ورق برگشته اما

«این روزها»در گیرودار پیش و پس نیست

بگذار تا نعره زنان جان بر لب آید

شوریده حالی مثل من را ناله بس نیست

این روزها مثل همیشه،مثل هرروز...

این روز ها حالم شبیه هیچ کس نیست

غروب سه شنبه 91/9/14



برچسب‌ها: این روزها, مرغ بی بال قفس, طعنه, تقویم, عمر

  • تپل خان
  • کوفه